۲۱.


هر کس بخشی از عمرشو پای تلفن زندگی کرده.

۲۸ اسفند ۱۳۸۸ ۱:۲۹ بֽظֽ

۲۰.

فک کن شب ِ تولدته، نشستی تو تاریکیِ اتاقت، همه خوابن، دوستت رو تختت خوابیده، همه چراغا خاموشه. بعد یهو راس ساعت ِ ۳:۳۰ دوستت عین جن زده ها از سر جاش بلند میشه و چراغ اتاقو روشن می کنه! بعد میبینی همه چراغای خونه داره روشن میشه، بعد میبینی یکی در اتاقتو میزنه، بعد در اتاقت باز میشه و همه اعضای خانواده با هم میان تو اتاقت و با یه حال ِ خوبی "تولدت مبارک" رو می خونن برات و خنده و شادی شورو میشه...

پ.ن۱:به خدا یه لحظه فک کردم عین این فیلما که جن میره تو بدن آدما داره اتفاق میفته!
پ.ن۲: بوسه های صبحگاهی و آغوش های پرمهر جز اولین هدیه های تولدم هستن...

۲۰ اسفند ۱۳۸۸ ۳:۳۵ قֽظֽ

۱۹.

تولد یعنی سرآغازِ بودن
بودنم مبارک...

1.jpg

۲۰ اسفند ۱۳۸۸ ۱:۴۰ قֽظֽ

۱۸.

مردها گاهی خیلی بیشتر از زنها به محبت ِ خاص نیاز دارند، حتی گاهی بیشتر از زنها مایلند خودشان را برای محبوبشان عزیز کنند، اگر گاهی دم نمی زنند دلیل بر نخواستنشان نیست، می ترسند، می ترسند از غروری که پایمال شود. ما زنها محبتمان را دریغ نکنیم...

۱۴ اسفند ۱۳۸۸ ۱:۲۰ قֽظֽ

۱۷.

ساعت نزدیکای چهار صبحه، اس ام اس داده که:
کسی که چشماش بسته‌س و پشت پلکش می لرزه یعنی هنوز بیداره. کسی که بیداره ولی چشماشو میبنده یعنی داره به یه چیزی فک می کنه. حالا چه فکریه که نمی ذاره ماهی خانوم بخوابه؟

و من تو فکرم که چه جوری تو این تاریکی و از این فاصله لرزش ِ پلکای منو دیده؟!

۱۳ اسفند ۱۳۸۸ ۴:۰۳ قֽظֽ

۱۶.

وقتی اعتماد و محبت بین مردم یک کشور از بین بره، غصه و تنهایی میشینه جای شادیهای سابق.

۱۲ اسفند ۱۳۸۸ ۵:۳۱ بֽظֽ

۱۵.

اینکه همه جا شعار میدن که زندگی قشنگه و اینا دروغ نمی گن، زندگی قشنگه ولی زندگی کردن دلخوشی میخواد که من ندارم.

۲ اسفند ۱۳۸۸ ۰:۴۳ قֽظֽ

« بهمن 1388 | صفحه نخست | آرشیو | فروردین 1389 »