۴۸.


اعتیاد یعنی عادت کردن،
عادت کردن یعنی خو کردن،
خو کردن یعنی آروم شدن،
پس وقتی میگم "من معتادم" یعنی "من آرومم"، نگرانم نشین.

۲۶ مرداد ۱۳۸۹ ۶:۵۷ بֽظֽ

۴۷.


شما فک کن هر کدوم از این صندوق‌های صدقات، قُلکِ بچه‌های اینا باشه...!

۲۰ مرداد ۱۳۸۹ ۰:۰۸ قֽظֽ

۴۶.

من دلم می خواد همه تابستونو با تو باشم. روزا با هم قایم موشک و بالا بلندی بازی کنیم، یه جوری که جیغ و خندمون تا آسمون بره، با هم بریم شنا و ماهی گیری، دوش بگیریم، غروب که شد بریم لبِ دریا قدم بزنیم، بدویم دنبال هم، صدف جمع کنیم، بشینیم رو ماسه‌ها ورق بازی کنیم، موهامونو باد ببره، برات ادا در بیارم و ناز کنم بی‌هوا ازم عکس بگیری، با هم تو هوای آزاد شام بخوریم، شبا تا دیروقت با هم فیلم ببینیم و پاپ کُرن بخوریم و بخندیم، ساعتها رو روی تخت با هم بگذرونیم، بیدار که شدیم خودمونو تو چشای هم ببینیم...این خواسته‌ی زیادیه؟



۱۰ مرداد ۱۳۸۹ ۶:۱۱ بֽظֽ

۴۵.


آنانکه رفتنشان آغازی برای دیگران شد، شایسته‌ی تقدیرند.

۳ مرداد ۱۳۸۹ ۱۰:۲۸ قֽظֽ

« تیر 1389 | صفحه نخست | آرشیو | شهریور 1389 »