۴۶.

من دلم می خواد همه تابستونو با تو باشم. روزا با هم قایم موشک و بالا بلندی بازی کنیم، یه جوری که جیغ و خندمون تا آسمون بره، با هم بریم شنا و ماهی گیری، دوش بگیریم، غروب که شد بریم لبِ دریا قدم بزنیم، بدویم دنبال هم، صدف جمع کنیم، بشینیم رو ماسه‌ها ورق بازی کنیم، موهامونو باد ببره، برات ادا در بیارم و ناز کنم بی‌هوا ازم عکس بگیری، با هم تو هوای آزاد شام بخوریم، شبا تا دیروقت با هم فیلم ببینیم و پاپ کُرن بخوریم و بخندیم، ساعتها رو روی تخت با هم بگذرونیم، بیدار که شدیم خودمونو تو چشای هم ببینیم...این خواسته‌ی زیادیه؟



۱۰ مرداد ۱۳۸۹ ۶:۱۱ بֽظֽ